خشت

خرید بک لینک
ما آنچه را می بینیم که دلمان میخواهد و چشم امید به آن داریم و اندازه هر چیز را به قدر امیدی که به آن بسته ایم، می بینیم مثل وقتی که منتظر معشوق خود هستیم که قرار است از راهی بیاید، هنگامی که سایه ای از او می بینیم تناسب همه چیز بهم می خورد، کوه و دریا و خانه و جنگل کوچکتر از او به نظر می رسند. + نوشته شده در  سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 0&nbsp توسط خشت  |  خشت...

ما را در سایت خشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1400 ساعت: 10:47

آخر تابستان بود، آخرین روز بهار، مسیر هر روزه به محل کارم در یافت آباد تهران را می رفتم ساعت ده دقیقه مانده به هشت صبح بود و نزدیک کارگاه بودم که تلفن همراه زنگ خورد و پشت خط صدای فریاد و زاری بود و خبر بد، خبرهای بسیار بد و جانگداز، بدترین خبری که شنیده بودم ناخودآگاه ترمز را فشار دادم و صدای ترمزهای زیادی از پشت سرم شنیدم، انگار زیر تَلی از آوار مانده بودم، خسته و کوفته، نالان و گریان بعد از شنیدن صدای بوق و فحش های بسیار حرکت کردم و نمی دانستم چه کنم و به کی بگم، برگشتم خانه و راهی اصفهان شدم هزاران بار تمنا کردم که مرگ بیاید و نیامد.حالا هر روز وقتی در مسیر کارگاه به همان محلی میرسم که خبر رفتن سحر خواهر عزیزم و تینای نازنین دخترش را شنیدم زانویم سست میشود و دلم گُر میگیردو جانم به درد می آید هر روز همین داستان تکرار میشود یادآوری ام میکند فقدان عزیزان راهی است بی پایان، تا هستیم با ماست، تا نفس میکشیم ما را با خود می کِشد و می کُشدمان، آرام آرام طعم همه خوشی ها را میگیرد، دردی بی درمان که وقتی به جانمان افتاد دیگر دست از سرمان بر نمی دارد، هر عکس، حرف و خاطره مشترک و هر چیزی که به آنها مربوط می شود نیشتری است بر وجودمان و لبخندمان تلخند میشود.یعنی روزی میرسد که علم بتواند خاطرات یک نفر را با همه مشترکاتش از ذهن ما پاک کند... + نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰ساعت 9&nbsp توسط خشت  |  خشت...

ما را در سایت خشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 188 تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1400 ساعت: 10:47

روی مبلی نشستم که روبروم یک قاب پنجره هست با نرده ای مشکی رنگ پشت اون، کنار پنجره شومینه ای هست که جلوش کتری و قوری در حال دم کردن چای هستن، زیر پنجره دو تا مبل آبی و کرم رنگ زیبا گذاشته شده و در منظره پشت پنجره ایوانی بزرگ قرار گرفته که کمی اون طرفتر نمائی از یک درخت انجیر و درخت نارنج که میوه هاش نیمی سبز و مابقی سبز و زرد شدن، به جز دیروز که آسمانی آفتابی با هوای ولرم داشت ده روزی هست که نم نم بارون زیبائی مدام در حال باریدن هست و شرشر ناودون با بادی ملایم که دستی به سر و روی برگ درختان میکشه هم فضا راگوش نواز و دلربا کرده، چای دم کشیده و جلوه پنجره و هوای عالی و نارنج های خوش عطر و آرامشی که وجود داره یک چیز کم داره اونم بودن توست. + نوشته شده در  چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰ساعت 8&nbsp توسط خشت  |  خشت...

ما را در سایت خشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1400 ساعت: 10:47

صفحه بندی